خرید بک لینک

پدر جان

غروب تو ، طلوع تمام غمهای جهان برای من بود

هنوز جای خالی تو اندوه بار بر سرم هوار می کشد !

نه توان بدست آوردنت را دارم و نه قدرت فراموش کردنت را

که سهم من از تو دوری و دلتنگی همیشگی است

پدرم

ی چیزائی را در زندگیم آنطوری که باید قدرش را بدانم ندانستم

و یکی از آن قدرهای ندانسته ام در زنذگی توئی !

پدر تو تنها تکیه گاهی بودی که هیچ منتی بر من نگذاشتی

و بهترین حس دنیا لبخندهای پاک و نجیبانه ی تو و مادر بود

پدر عزیزم

هر کس از داشته ها و ثروتش می گوید

ولی من گدای گدایم چون تو را ندارم !

باز اسفندماه از راه رسید و برای همه بوی بهار مست کننده است

و من باز دلم برای بوی تنت ، صدای در زدنت ،

و دیدن لبخند خسته ات تنگ تنگ است ...

راستی پدر ببخش که این روزها که درگیر مشکلات هستم بیشتر به تو سر میزنم !

چون با دیدن مزار عزیز و سنگ قبرت و درد دل کردن برایت آرام میشوم

آخر پدر روزگار غریبی است انسانها دیگر دردهای همدیگر را مرهم نیستند !

اگر کوچکترین حرف دلی زدی همه بجای همدردی از تو فرار می کنند !

تو هم که نیستی تا باز برایت از زندگیم بگویم

آری

بیستم اسفند سالروز بیست و نهمین عروج پدر عزیز و دوست داشتنی ام

" مرحوم حسن نجفی سولاری است "

این فقدان دردناک که برای من عزای همیشگی است را به همه ی عزیزانم تسلیت و تعزیت میگویم .

روحش آرام و شاد

و می دانم که هم نشین با مولای شهیدان است ...

برچسب: نویسنده: مانی باقریان تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 16:46

صفحه بندی