همه سراسیمه بودند .
از سر شب عراقیها بشدت منطقه را می کوبیدند .
با خمپاره و توپ و آرپی جی یازده و ۱۰۶ و ...
چون فاصله ی خطوط پدافندی زیاد نبود .
لحظه ای در سنگرم برخاستم تا منطقه را براندازی کنم تا خم شدم که بنشینم یک گلوله ی آرپی جی یازده از روی سنگرم رد شد بگونه ای که حرارتش را حس کردم شانس آوردم اگر هنوز ایستاده بودم قطعا تکه تکه میشدم !
مدتی بود بدلیل فرسودگی خاکریزها و ترکش گیرهای خط مقدم درخواست لودر کرده بودیم و ظاهرا از لشگر این درخواست اجابت شده بود .
لذا از دور صدای لودری بگوش میرسید که مشغول کار بود و مرتب نزدیک و نزدیکتر میشد .
بچه ها می گفتند علت آتش سنگین عراقیها سروصدای این لودر است !
لودرچی از سرشب کارش را با تاریکی هوا آغاز کرده بود تا رویت نشود و براحتی مورد هدف قرار نگیرد .
و این سرو صدا در تاریکی و آرامش شب بگوش عراقیها رسیده بود و حساس شده بودند شاید تصور میکردند صدای تانک و ادوات جنگی است !
تقریبا حدود اذان صبح نماز را خواندیم و پست مان را تحویل دادیم ولی هنوز صدای لودر در فضا می پیچید که حالا دیگر نزدیک سنگرهای ما رسیده بود .
خوابیدم و صبح که برخاستم دیگر خبری از گلوله باران عراقیها نبود و منطقه آرام بود آرام بود و دیگر صدای لودرمان نمی آمد .
اما خبر تاثربرانگیزی دهان به دهان بچه های گردان میچرخید گفته میشد :
لودری که تا نزدیک طلوع آفتاب یک نفس کار کرد و شجاعانه و خستگی ناپذیر تمامی خاکریزها و ترکش گیرهای منطقه را ترمیم کرده بود بشهادت رسید !
او از جان گذشتگی و شجاعت خاصی در انجام این کار داشت و برای اولین بار بود که بناچار پس از شهادت لودرچی لشکر بعهده گرفت .
نزدیک طلوع آفتاب که تقریبا کارش را که کاملا به اتمام رسانده بود مورد هدف عفلقیان بعثی قرار گرفته بود .
و شاید در مناجاتش از خدا این توفیق خواسته بود و به درجه ی اجابت رسیده بود .
آری این معلم و لودرچی شجاع وجانبرکف مهندسی رزمی لشگر هفت ولیعصر (عج) معلم شهید کریم جعفری بود که برای یاری دین حق به جبهه ها آمده بود و هنوز خاطرات شیرین معلمی و تلاوت قرآن برسرصف صبحگاهی مدرسه دهان به دهان دانش آموزان مناطق محروم و مختلف خوزستان میچرخد .
او که بعد از شهادت سردار شهید محمدعلی جعفری دیگر یک لحظه هم در شهر قرار و آرام نداشت و از مدافعان خرمشهر قهرمان در سقوط و در فتح بود در دوم آبان ماه ۱۳۶۵ به سوی معشوقش بپرواز درآمد .
پس از شهادت در کشوی میز مدرسه ای که مدیریت آن را بر عهده داشت تعدادی دفترچه بانکی مشاهده شد که از حقوق و مزایای ناچیز معلمی اش برای دانش آموزان بی بضاعت افتتاح کرده بود .
سرانجام در تاریخ دوم آبان ماه ۱۳۶۵ معلم شهیدمان را در گلزار شهدای اهواز در زمین کاشتیم و ثمره ی آن درخت تناور دکتر مهدی و دکتر خورشید عزیزند که بوجودشان مفتخریم .
*یادش گرامی و درکنار پدر و مادر شهیدپرورش هم نشین مولای شهیدان باد*.
برچسب:
نویسنده: مانی باقریان