ابوذر خشمگین شد و به مامورین فرمود:
شما دو توهین به من کردید
اول آنکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید ،
دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است؟
شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من علی فروش شوم؟
تمام ثروت های دنیا را که جمع کنی با یک تار موی "علی" عوض نمی کنم.
آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست.
مولا گریه می کردند و می فرمودند:
به خدایی که جان "علی" در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان خلیفه محکم بست...
که سه شبانه روز بود که او و خانواده اش هیچ نخـــورده بودند... !
مسئولین مواظب باشند ...
برچسب:
نویسنده: مانی باقریان